همه عکس ها و کلیپ های آخر در اینستاگرام


loading...
«کارگر شمالی: کوی» اول بار که میرزا تقی خان امیرکبیر قدمش را گذاشت اینجا نام محله‌اش شد امیرآباد. نام این خیابان هم شد امیرآباد اما بعدها عوضش کردند و گذاشتند کارگر. نامی که امروز شاید دورترین نسبت را با این خیابان، هویت و رویدادهایش دارد. خیابان دانشگاه و دانشکده است امروز اینجا. دانشکده ادبیات و اقتصاد و مدیریت و فیزیک و فنی دانشگاه تهران. در اصل خیابان دانشجوهاست اینجا. محال ممکن است در پیاده راه این خیابان کسی قدم بردارد و دانشجو یا دانشجویانی مشغول قدم زدن نباشند کنارش. محال ممکن است در این خیابان کسی حضور داشته باشد و صدای بوق ماشین‌ها و شهر را بشنود اما صدای دانشجوهایی که دارند درباره‌ی درس، زندگی و جامعه با هم بحث می‌کنند را نشنود. یک روزی امیرکبیر نخبه برای فراغت و سیاحت آمد اینجا و سال خوابگاه نخبگان تهران هم آمد اینجا. کوی دانشگاه تهران را ساختند. استراحتگاه دانشجویان. آرامگاه‌شان. با آن حفاظ‌ها و نرده‌های سبز رنگش. این محدوده‌ی خیابان اما با آنکه خوابگاه دارد، خیابان فراغت نیست. خیابان رفت و آمد است. خیابان رژه. راه که می‌افتی و قدم برمی‌داری در امتداد نرده‌ها، ‌صدای گام برداشتن می‌شنوی. نه صدای گام‌های خودت و دیگران کنارت، نه. صدای گام‌های سنگینی را می‌شنوی که انگار سال‌های سال با امید و آرمان قدم برداشته‌اند اینجا و اکنون در هوا پخش‌ شده‌ است پژواک‌شان. صدای منظم قدم برداشتن کفش‌ها می‌آید اینجا و لا به لایش صدای کوبنده‌ی چکمه‌ها و پوتین‌ها. کفش‌هایی که انگار صاحبان‌شان بندهایشان را محکم بسته‌اند و دسته جمعی گام زده‌اند. انگشتت را که بگذاری روی نرده‌ها و بعد راه بروی، انگشتت داخل می‌رود و بیرون می‌آید از فاصله‌ی بین آنها و یک صدای متصل و منفصلِ تق، تق، تق می‌شنوی با صدای گام‌ها. یک صدایی مثل صدای رگبار. مثل وقتی که یک خروار تیر از خشاب مسلسل رها می‌شود و بعد صدای با صلابت این قدم‌ها پراکنده می‌شود در میان صدای بارش گلوله‌ها. گام‌هایی که ابتدا منظم برداشته می‌شدند و صدایشان می‌پیچید در سر وقتی قدم می‌زدی، نامنظم می‌شوند. مثل دسته‎‌ای که یک عده‌اش بدوند، یک عده‌اش لنگان لنگان قدم بردارند و عده‌ی دیگرش از حرکت بایستند. #خیابان_گردی #روزنامه_شرق #صفحه #آخر #روزنامه #شرق #ستون #نویسی #حسین_ملکی
مثلا پوسترجشنواره بین المللی تئارفجره امساله پ ن :مدیونید فکرکنید پوستربازیهای رایانه ای سالهای دورازخانه استا😅 #تئاترشهر #جشنواره_فجر #پوستر #خاص #ته #آخر #کلاس #ایران #اینجا_همه_چی_درهمه #نمایش
#جوکر :میدونی چرا از #چاقو استفاده می کنم؟ #تفنگ ها خیلی سریعن، با تفنگ نمیتونی تمام اون #حس طرفت رو #درک کنی! آخه #آدم ها تو لحظه های #آخر نشون میدن که واقعا کی هستن!
زوج #عيباد ✌متخسرهمش في حياتك 🌹 انا وزيد شوف واحد #آخر 😁😝
مطمئنم که دوست نداری عید نوروز هم مثل قبل مجبور باشی لباس هایی که دوست نداری رو بپوشی ... ... اگه غیر اینه بگو ... ... اگه موافقی بیا تا راهنماییت کنم تا بتونی تا #عیدنوروز به اندام دلخواهت برسی ... ... تلگرام ... ... واتساپ ایمو آی گپ بیسفون سروش مشاوره تلفنی ... ... .. #آخر #چهارشنبه_سوری #چالش_مادام_العمر_ديسيپلين_رژيم_لاغري_فیتنس_ورزش_تندرستی_زیبایی_صبخانه_آهسته_تا_همیشه #چالش_مادام_العمر_ديسيپلين_رژيم_لاغري #دیسیپلین_لایف_استایل_چالش_مادام_العمر #لاغری_خوشمزه #لاغری_واقعی #استیکرکودک #دیوارکوب #غذا
نادرون#آخر واحد كان في  العصر العباسي#وبعده انقرض_خلاص يابنات ما في أمل #
نادرون #آخر واحد كان في العصر العباسي #وبعده انقرض_خلاص يابنات ما في أمل
#آخر ما قاله شهيد سيناء {حازم رمضان } لزملائه : - _"وإن سألوك عن مصر قل فيها شهيد ويسعفه شهيد ويصلى عليه شهيد ويرقص على جثث الأسود العبيد.. أبدا لن تسقط مصر لأن أهلها فى رباط ليوم الدين" رحم الله الشهيد وأسكنة الفردوس الأعلى من الجنة اللهم آمين يارب العالمين يارب. 🍀
#لحظه_را #زندگی #کن #لحظه را در #تمامیتش #زندگی_کن در حقیقتش،در ناکجایی اش و #همه #چیز را #درباره #آینده #فراموش #کن #هیچ #زمان #دیگری #وجود ندارد تا به #حال سر #خوردن #شبنم از روی #برگ را #دیده ای ؟ #می رود و #می رود و می رود… #در #آخر #می افتد ، #زندگی #همین است
.💛 چه خوبه این کلیپ...😻❤ ‌. #دردی که به دوشم ماند، از #کوه سبک تر نیست.. . این پرده ی #آخر بود، اما #غم آخر نیست...!🖤 . #علیرضا_آذر 🌺🌸🌺🍃 #آهنگ #وقتی_دلتنگی_زیاد #علی_صدیقی
#آخر هفته توپ...👌 #دوستای واقعی...√ مرسی که هستین داداشا❤❤😘😘
#آخر امروز سرما خوردم .گلویم چرک کرده است . نرفته ام سر کار . خودم خنده ام میگیرد وقتی میگویم سر کار .خسته شده ام دلم میخواهد مثل بقیه زنها زندگی کنم ارامش داشته باشم . دختر کوچکم را بردم پارک او مشغول بازی شد و من روی یک صندلی نشستم و به خند ها و بازی کودکانه او نگاه میکردم . به این فکر میکردم زندگی در حق من اجحاف زیادی کرده . مادرم را خیلی کوچک بودم از دست دادم پدرم غرق افیون و مواد مخدر بود و زن جدید هم گرفت زن بدی نبود اما به هر صورت زن بابا بود سالم بود که پدرم شب به خانه امد کلافه و عصبی بود مواد پیدا نمیشد من در عالم نوجوانی یواشکی ماتیک قرمزی زده بودم پدرم از در وارد شد دنبال بهانه میگشت ماتیک من را دید و با داد و فریاد و کمربند بدن من را سیاه و کبود کرد که دختره فلان فلان شده زیر سرش بلند شده برای من ماتیک میزند .زن پدرم در ظاهر از من دفاع کرد ولی فقط در ظاهر تا روز از درد بدن توان حرکت نداشتم ماه بعد هم پسر یکی از هم منتقلی هایش به خواستگاریم امد در همان نگاه اول چنان نفرتی از او پیدا کردم که نگو.پسرک مزخرف هم معتاد بود ولی به هر صورت بهترین راه برای فرار از ان خانه وحشت بود . خیلی ساده و بی سروصدا عروسی گرفتیم . از همان لحظه اول که دست مردک به من خورد چندشم شد! بگذارد برایتان حقیقتی را بگویم تا به حال با مردهای زیادی بودم ولی از همه انها متنفرم تا به حال شده که چنان سیر باشد که از بوی چلوکباب هم حالت تهوع بگیرید؟ من از تمام مردها متنفرم و همین حال را دارم فقط یکبار با پسر جوانی بودم که چند ساعتی با من نشست و با من حرف زد ساز هم میزد بسیار زیبا سنتور میزد و میخواند یک اهنگی برای من خواند که شعرش این گونه بود : امده ام که سر نهم عشق ترا به سر برم / گر تو بگوییم که نی شکنم شکر برم ! چنان سوزی در صداو سازش بود که بی اختیار گریه کردم پسر بیچاره بلند شد و با مهربانی نوازشم کرد اولین بار در زندگیم حس کردم مردی میتواند نوازشت کند بدون اینکه به جنسیت تو نظری داشته باشد و طمعی به بدن تو داشته باشد. انشب با تمام وجود با او بودم و فردای انروز خواست به من پول بدهد از او پولی نگرفتم گفتم که ارامشی با دستان مهربانش پیدا کردم که تا به حال تجربه نکرده بودم به همین خاطر نیازی به پول نیست که بدهد این تنها باری بود از بودن با یک مرد لذت بردم . روز عروسی را میگفتم . محقر و ساده عروسی گرفتیم ساله بودم که باردار شدم قبل از سالگی دخترم به دنیا امد و زمانی که سال داشتم شوهرم در حال تزریق ایست قلبی کرد و مرد .⬇️⬇️
#آخر امتحان فاينل 💚💚💚 يا رب نهاية خير😍وختامها مسك يكون🙊😉 #صباحكم سعادة وفرح وورد وكل شي حلووو❤
#آخر زمن هالتالين صاروا يطقطقون علينا .. آه ياراكان الله يصلحك بس .. شكلها #بداية زوال الدنيا 🤣
جی بھر کے #چاہنے والوں کا، جی بھر گیا #آخر۔۔۔۔۔۔💔
امشب قراره که با خاطرات تو بازم بشینمو بازدردو دل کنم... #محسن_یگانه #بیت #آخر
.... در این #دنیا ی #بزرگ ؛ جایی هم #آخر برای تو هست ! راهی هم آخر برای #تو هست ! در ِ #زندگانی را که گِل نگرفته اند ...! . #محمود_دولت_آبادي #شوشتر #خوزستان
#آخر میشه که یکی تو رو گرفت :/
#لطفا #تا #آخر #گوش #کنید ... #کمی #تفکر .... ! واسه هیچ انسانی #مرگ رو نخوایید #خدا رو خوش نمیاد ...!
پست#آخر
پست #آخر
اتفضلو معايا #آخر واحده 😂😂