همه عکس ها و کلیپ های بلخ در اینستاگرام

  • تگ های مشابه:
loading...
’ ’ , .( ) () , , . , , ’ . , ! تاجیکان چین همانند دیگر مردم پامیر حدود هزار سال پیش و در نتیجه کوشش ها و آموزه های ناصرخسرو قبادیانی بلخی به مذهب شیعه اسماعیلی گرویدند . حتی امروز نیز اندیشه و شعرهای ناصر خسرو تاثیر بسیار بر زندگی روزانه تاجیکان چین دارد. ولی هنوز هم می توان بسیاری از آیین ها و جشن های زرتشتی را در میان این مردم دید مانند : نوروز ، روز کشت ، روز آب و روز فانوس یا آتش که ریشه در آیین زرتشتی دارند. تاجیکان چین سکولارترین مسلمانان چین هستند ، شاید شگفت زده شوید از اینکه آن ها علاقه اندکی به سفر حج دارند و وهابیت هواخواهی بین آن ها نداشته و کارگر نیست. همانطور که مثلی در فرهنگ آن ها که در زبان فارسی هم است می گوید : خر عیسی گر به مکه رود باز هم خر است ! #تاجیک #تاجیکان #تاجیکان_جهان #تاجیکان_چین #سینکیانگ #تاشقرغان #بلخ #مزارشریف #یمگان #بدخشان #ناصرخسروقبادیانی #ناصرخسرو #اسماعیلی #چین #تاجیکستان #افغانستان #ایران #پاکستان #پامیر #هندوکش
له چا چې هېر یم؛ په یاد به یې شم... 🙂 #روضه #مزار #بخدی #بلخ #یاد #ژوند #مبارزه #حافظه
در مورد پیدایش آمل سه نظریه وجود دارد که اولین نظریه مربوط به دوران مرد #آمارد، دومین نظریه مربوط به دختری به نام آمله و سومین نظریه مربوط به دوران طهمورث، جمشید، کیومرث از پادشاهان #پیشدادی بوده‌است. طبق تحقیقات #باستان‌شناسی، استانهای ساحلی #دریای_خزر احتمالاً از ۰۰۰‘۷۵ سال پیش محل زیست انسان بوده‌است.در سال ۱۳۳۰ کارلتون استیونز کونباستان‌شناس آمریکایی اسکلتهایی از انسان #نئاندرتال را که ظاهراً نیای کهن اقوام ساکن کرانهٔ دریای خزر بوده‌است، در غارهای  #هوتو و  #کمربند کشف کرد. از جملهٔ این اقوام ورکانیان یا همان هیرکانیان در  #گرگان، تَپوران در منطقهٔ کوهستانی #البرز، آماردها یا همان مَردها در #مازندران و حدود آمل، و #کادوسان در #گیلان و مادها در #فارس بودند. آماردها در کنار ضلع غربی رود #هراز سکنی گزیدند و شهر آمل پایتخت خود کردند که اسم شهر آمل به احتمال بسیار زیاد از نام آنان گرفته شده‌است. در اساطیر ایرانی از پیکار میان آریاییان و دیوان که اشاره به این اقوام است در این ناحیه یاد شده‌ است ایگور دیاکونوف ایران‌شناس #روس نیز اشاره دارد که ماردها در کنار دریای خزر می‌زیستند وی در ادامه می‌نویسد: حدود سه هزار سال پیش از میلاد انبوهی از مردم #هند و اروپایی در مسیر مهاجرت خود به سمت هندوکش و دسته‌ای به سوی فلات ایران سرازیر و چون از خاک ورگانا گذشتند و به سرزمین مردها رسیدند، منطقه را سبز و خرم یافته، رحل اقامت افکندند، آنان میزبانان را دوا، بربر و تور نامیدند. عقب مانده بودن تپورها و آماردها نسبت به آریایی‌های مهاجر یا القاب دوا، تور و بربر، هم از نظر زبانشناسی و هم از نظر تاریخی جای تأمل و نقد دارد. ابن اسفندیار در مورد نظریه دوم در کتاب تاریخ #تبرستان نوشته‌است، آمل مأخوذ از نام آمله دختر اشتاد است که به اتفاق برادرش یزدن به دلیل کشتن شخصی از تبار دلیم به نواحی آمل فعلی آمد و روستایی را بنا نهادند. وی در تاریخ تبرستان می‌نویسد: بنای #آمل به فرمان آمله همسر فیروز شاه بلخ ساخته شد آمله دارای پسری به نام خسرو بود که پس از مرگ پادشاه #بلخ، پادشاهی مقتدر گردید و آمل را پایتخت خود برگزید و بیشترین سعی و کوشش خود را صرف ساختن قلعه‌های محکم و ساختمان‌های زیبا و آبادانی این شهر نمود. حتی دستور داد در بیرون شهر ساختمان و قصرها بسازند و #عمران و آبادی بنمایند. شهر آمل در این دوره دارای چهار دروازه به نام‌های دروازه گیلان، دروازه گرگان، دروازه کوهستان و دروازه دریا بود و مقدار زمینی که برای ساختن اولیه شهر فراهم کردند چهار صد هکتار بود منبع ویکیپدیا
#مولانا #پير مـن و مراد من درد مـن و دواي من فاش بگفتم اين #سخن #شمس من و خداي من زتو بحق رسيده ام اي #حق حق گذار من شكـر تـرا ستـاده ام شمس من و خداي من مات شوم زعشق تو زانكه شه و عالمي تا تـو مـرا نـظر كني شمس و من خداي من محو شوم به پيش تو تا كه اثر نمانـدم شـرط #ادب چنين بود شمس من و خداي من شهپـر #جبـرئيل را طاقت آن كجـا بود كز تو نشان دهد مرا شمس و من و خداي من #حاتم طي كجا كه تا بوسه دهد ركاب را وقت سخا وبخشش است شمس من وخداي من #عيسي مرده زنده كن ديد فناي خويشتن زنـدهﯼ جاودان تـوئي شمس من و خداي من ابر بيـا و #آب زن مشرق و #مغـرب جهان صـور بـدم كه مـيرسد شمس من و خداي من #حور قصور را بگورخت برون بر از بهشت تـخت بنـه كـه مـيرسد شمس من و خداي من كعبهﯼ من كنشت من #دوزخ من #بهشت من مونـس روزگـار مـن شمس من و خداي من برق اگر هزار سال چرخ زند بشرق و غرب از تو نشـان كـي آورد شمس من و خداي من نعرهﯼ هاي و هوي من از در روم تابه #بلخ اصـل كجا خـطا كنـد شمس من و خداي من از در #مصر تا بچين گفته و هاي و هوي من گفتهﯼ شمس #دين بخوان شمس من و خداي من #مولوی
مسافري در شهر #بلخ جماعتي را ديد كه مردي #زنده را در تابوت انداخته و به سوي #گورستان مي‌برند و آن بيچاره مرتب داد و فرياد مي‌زند و خدا و پيغمبر را به شهادت مي‌گيرد كه والله، بالله من زنده‌ام! چطور مي‌خواهيد مرا به خاك بسپاريد؟ اما چند #ملا كه پشت سر تابوت هستند، بي توجه به حال و احوال او رو به مردم كرده و مي‌گويند: پدرسوخته ي ملعون دروغ مي‌‌گويد. مُرده. مسافر حيرت زده حكايت را پرسيد. گفتند: اين مرد، #فاسق و تاجري #ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پيش كه به سفر رفته بود، چهار #شاهد عادل خداشناس در محضر قاضي بلخ #شهادت دادند که #مرده و #قاضي نيز به #مرگ او گواهي داد. پس يكي از مقدسين شهر زنش را گرفت و يكي ديگر اموالش را تصاحب كرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعاي حيات مي كند. حال آنكه ادعاي مردي فاسق در برابر گواهي چهار عادل خداشناس، مسموع و مقبول نمي‌افتد. اين است كه به حكم قاضي به قبرستانش مي‌بريم، زيرا كه دفن ميّت واجب است و معطل نهادن #جنازه شرعا جايزنيست... 📘 كوچه ✍ #احمد_شاملو
پیام به هزاره‌ها و به جنبش روشنایی:
پیام به هزاره‌ها و به جنبش روشنایی: " تو که از محنت دیگران بیغمی .... نشاید که نهد نامت آدمی" من از جنبش روشنایی بخاطری حمایت کردم که اگرچه راه نجات افعانستان را در یک مبارزه وسیع ملی و فرا گیر میدانم، در حال حاضر آن جنبشهای قومی که خواستهای عدالت طلبی و دموکراتیک دارند و افراطی، تبعیض طلب و جدایی خواه نیستند برای ایجاد یک جنبش ملی عدالت خواهی و دموکراتیک (چیزی را که استاد مزاری میخواست) سهم دارند. در همین راستا من هیچ وقت نه از سوابق ژنرال دوستم و نه عدم پختگی سیاسی وی حمایت نکرده ام. اما با وجود آن حمایت وی از فردی مانند اشرف غنی که مدتها قبل از انتخابات ۲۰۱۴ شوونیسم و قومگرایی او شناخته شده بود، یک جهت ان این بود که وی جایگاه ترکتباران را در درون دولت میدید و بدین گونه تنها قومی نه بلکه ملی هم فکر میکرد. امروز اخباری که از فاریاب میرسد و برعکس دروغگویی همیشگی سخنگویان ارگ، قیصاری مسلح خودسر نه بلکه فرمانده پولیس آنجا بوده و دستگیری و کشتن افراد بیگناه در راستای یک پلان شوم قومی قرار دارد : هزاره ها را مهار کردیم، شمال را در حال گرفتن هستیم، فقط میماند هواداران دوستم مانع فتح کامل فاریاب و سپس ولایات همجوار توسط طالبان است، باید کاری کرد. عدالت خواهی صرف برای خود و قوم خود خود خواهی و همان قومگرایی منفی است. همبستگی میان اقوام و نخست میان اقوام مظلوم میتواند آن جنبش ملی را که آرزو داریم پایه گذاری کند. در برابر اعتراضات مردمی قوی و مداوم مردم در شمال، که بعد از هیجان روز اول بصورت مسالمت آمیز ادامه دارد، و در تاریخ افغانستان بینظیر است، تماشاچی نباشید، نباشیم. قضاوت تاریخ بیرحمانه خواهد بود. داکتر کریم پاکزاد/ نوت: مام با آقای پاکزاد موافقیم تماشاچی نباشیم و نباشید ، در گذشته همه ی رهبران و مردم افغانستان گول دروغگویان ارگ و افغان ملتی هارا خوردن ،و امروز بیشتر از گذشته انحصار طلبی و فاشیستی افغان ملتی ها روشن شده ،نباید تماشاچی باشیم در کنار هم با اتحاد حرکت کنیم . #فاریاب #بلخ #بامیان #هزاره #اوزبیک #تاجیک #ترکمن #افغانستان
نام این را فقط عشق میتوان گذاشت تمرین دوستان گلم. رشید شهنوازی عزیز باصدای دل انگیزش که شامل کارهای مامیشه افتخارمیدن. #هرات #افغانستان #بلخ #تبلیغات #رشیدشهنوازی
. «گفتا من آن ترنجم»، داستانی‌ست بر اساس زندگی و ارتباطِ عمیق شمس و مولانا. از کودکیِ جلال‌الدین بلخی تا مرگ او. داستانی که آینه‌ی عمرِ مولاناست؛ وصفِ روزها و احوالِ پر فراز و فرود و یکتای او. ٖ «شمس نشان می‌داد که در سماع کهنه‌کار است و سال‌ها چرخیده، اما مولانا تازه‌کار بود‌. من و کراخاتون دو عاقله‌مردِ رقصان را می‌دیدیم که در دو سوی حوض، در یک نقطه ایستاده می‌چرخیدند. ٖ آسمان آبی، بی‌لکه‌ای ابر، در حوض افتاده بود و آبِ ساکن، که لب‌پر کوچکی هم نمی‌زد، آبیِ آسمان را در خود گرفته بود. مولانا و شمس، نه گِرد حوض، که به‌دورِ آسمان می‌چرخیدند. به دیوار تکیه دادم و اینبار در آبی منعکس در آب، مولانای چرخ‌زن را دیدم. حرکتِ دست‌ها و سرِ او، تنها جنبش در آن آینه‌ی سیال، اکنون به سکون رسیده بود. شمس را در آب نمی‌دیدم و حیرانِ حرکت‌ِ دست‌های پنهان در آستینِ بلندِ لبّاده بودم. دست‌ها در آن حرکتِ منظم پیدا می‌شدند، اما شورِ شمس چنان به‌تندی آن‌ها را می‌چرخاند که به‌سختی دیده می‌شدند. دیگر نگاهش نمی‌کردم و چشمم به آن آبیِ به‌ظاهر ساکن بود که مولانای رقصان را نشان می‌داد.» ٖ . . 🎧 کتاب صوتی #گفتا_من_آن_ترنجم نویسنده: #محمد_قاسم‌_زاده گوینده: #حسین_پاکدل موسیقی:‌ #مسعود_بطحایی ://./ . . . . #کتاب_صوتی #نوین_کتاب_گویا #کتاب #کتاب_بشنویم #کتاب_باز #کتاب_خوب #شمس #مولانا #جلال_الدین_محمد_بلخی #مولوی #شاعر #مثنوی_معنوی #دیوان_شمس #ترنج #بلخ #قونیه #سماع #خاموش #خمش
#مولانا 
#دیدن جلال الدین #مولوى در#خواب

بشنو از من چون #حکایت می کنم
خواب دیشب را #روایت می کنم

دیشب اندر خواب دیدم مولوی
شاعر دهها هزاران مثنوی

صاحب دیوان شمس پرگهر
پاسدار ملک #عرفان و #هنر

#بازگشت از آن دیار ماندگار
#زنده شد از زیر خاک آن یار غار

#روح او از #قونیه تیک آف کرد
یک نظر بر #عالم اطراف کرد

قرنها بود از دیارش دور بود
یاد #ایران #عقل و هوشش را ربود

پر زد و در #آسمان #پرواز کرد
پر و بالش سوی ایران باز کرد

چون گذشت از مرز بازرگان همی
زیر لب میخواند با خود #مثنوی:

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید #روزگار وصل خویش

او بسوی بلخ و #مشرق می شتافت
با سماعش لایه های جو شکافت

گفتم ای مولای #خوب و پاک ما
#بلخ دیگر نیست جزو #خاک ما

بلخ و خوارزم و بخارا از #وطن
گشته منفک و ز غوغا راحتن

گفت پس کو بامیان و نخجوان
یا #سمرقند و #هرات و #ایروان

گفتم اینها چون زیادی بوده اند
شاهها از کیسه شان بخشیده اند

بانگ زد کو #غیرت ایرانیان
پس کجایند آن یلان آریان

شیر بی یال و دم و اشکم که دید؟
شیر ایران از چه رو عزلت گزید؟

گفتم آن شیر مهیب و زورمند
گشته اینک گربه ای خرد و نژند

گفت پس اندر کدامین #سرزمین
می زیند #ایرانیان راستین؟ 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
#مولانا #دیدن جلال الدین #مولوى در #خواب بشنو از من چون #حکایت می کنم خواب دیشب را #روایت می کنم دیشب اندر خواب دیدم مولوی شاعر دهها هزاران مثنوی صاحب دیوان شمس پرگهر پاسدار ملک #عرفان و #هنر #بازگشت از آن دیار ماندگار #زنده شد از زیر خاک آن یار غار #روح او از #قونیه تیک آف کرد یک نظر بر #عالم اطراف کرد قرنها بود از دیارش دور بود یاد #ایران #عقل و هوشش را ربود پر زد و در #آسمان #پرواز کرد پر و بالش سوی ایران باز کرد چون گذشت از مرز بازرگان همی زیر لب میخواند با خود #مثنوی: هرکسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید #روزگار وصل خویش او بسوی بلخ و #مشرق می شتافت با سماعش لایه های جو شکافت گفتم ای مولای #خوب و پاک ما #بلخ دیگر نیست جزو #خاک ما بلخ و خوارزم و بخارا از #وطن گشته منفک و ز غوغا راحتن گفت پس کو بامیان و نخجوان یا #سمرقند و #هرات و #ایروان گفتم اینها چون زیادی بوده اند شاهها از کیسه شان بخشیده اند بانگ زد کو #غیرت ایرانیان پس کجایند آن یلان آریان شیر بی یال و دم و اشکم که دید؟ شیر ایران از چه رو عزلت گزید؟ گفتم آن شیر مهیب و زورمند گشته اینک گربه ای خرد و نژند گفت پس اندر کدامین #سرزمین می زیند #ایرانیان راستین؟ 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
مردم بامیان؛ امروز به حمایت از قوم اوزبیک در رهایی نظام الدین قیصاری، مظاهره کرده و به حکومت هشدار دادند که اگر به خواست های شان توجه نشود،
مردم بامیان؛ امروز به حمایت از قوم اوزبیک در رهایی نظام الدین قیصاری، مظاهره کرده و به حکومت هشدار دادند که اگر به خواست های شان توجه نشود، "اعتراضات گسترده تر را در این ولایت راه اندازی می کنند ‏باشندگان ولایت ‎ #بامیان با راه اندازی یک راهپیمایی، خواهان رهایی نظام الدین قیصاری، فرمانده امنیه ولسوالی قیصار از سوی حکومت شدند ، این درحالی است که سرور دانش معاون دوم ریاست جمهوری افغانستان با جنرال دوستم در آنکارا دیدار کرد . اوزبیک #هزاره #تاجیک #بامیان #بلخ #فاریاب
به نام ایران) نام سلسله های ایران از ابتدا تا اکنون قسمت ۵: ۲۰-طاهریان:سال ۸۲۱م تا سال ۸۷۳م *توضیحات:طاهر بن حسین از طرف مامون عباسی امیر خراسان شد و بعد از قدرت یافتن این شخص بزرگ با باوندیان بیعت میکند و اولین حکوت مستقل ایران را بعد از اسلام تشکیل میدهد،در سال ۸۵۷م علویان در شمال ایران حکومت مستقل تشکیل میدهند و کشور به دو بخش تقسیم میشود.طاهریان سال ۸۶۱ از صفاریان شکست میخورند و به بلخ فرار میکنند و در آن شهر به حکومت خود ادامه میدهند. ۲۱-علویان:سال ۸۵۷م تا سال ۹۲۸م *توضیحات:در زمان طاهریان طبرستان را مستقل کردند و از ستمگرترین حکومت های ایران بودند. ۲۲-صفاریان:سال ۸۶۱م تا سال ۱۰۰۲م *توضیحات:در این زمان زبان فارسی دوباره زبان رسمی ایران شد و سخن گفتن به عربی مجازات داشت.از سال ۸۷۴م ایران دوباره تقسیم میشود. ۲۳-سامانیان:سال ۸۷۴ م تا سال ۱۰۰۴م *توضیحات:از زمان حمله مسلمین به ایران بی ثباتی در ایران بی داد میکرد.هر کسی برای خود ادعای پادشاهی بر ایران را داشت و برای خود دولت تعیین میکرد. #ایران_بزرگ #طاهریان #طاهربن_حسین #مامون #خراسان #بلخ #صفاریان #علویان #زبان_فارسی #طبرستان #سامانیان #پادشاهی #شاه
سخنان تند عطا محمد نور ، محمد محقق و سخنگوی حزب جنبش درباره تبعید بودن جنرال دوستم و دستگیری نظام الدین قیصاری #محمد_محقق #عطا_محمد_نور #جنرال_دوستم #حزب_جنبش #حزب_وحدت #حزب_جمعیت #افغانستان #ترکیه #هزاره #تاجیک #ازبک #پشتون #بلخ #تبعید #مسعود
د افغانستان د اجرایی ریاست دوهم معاون:د وحیدی محاکمه د هزاره وو فرمایشی محاکمه وو #محمد #محقق؛ اجرایی ریاست دوهم #معاون #بلخ ولایت #چهارکنت ولسوالی ته په سفر کې خپل #پلویانو په #ټولنه کې وویل چی د #عبدالرزاق #وحیدی محاکمه د #هزاره وو یو #فرمایشی محاکمه وو. ://.//
تصویر اشرف غنی و عبدالله در دروازه ورودی مقام ولایت سرپل سنگسار شد! همین اکنون در #بلخ #سرپل #سمنگان #جوزجان #فاریاب #تخار و ولسوالی های چهارگانه #اندخوی تظاهرات ضد حکومتی جریان دارد
ای داغدیده بازگو بلخ و سمرقندت چه شد صد ها جفا ای مادرم دیدی و مهرت کم نشد از خون سربازان تو گلگون شده رویت وطن ای سرو سبز بی خزان ای مهر تو در جان و تن ای مادرم ایران زمین آغاز تو پایان تویی بر دشت من باران تویی در چشم من تابان تویی ایران ایران آن مهر جاویدان تویی ای در رگانم خون وطن ای پرچمت مارا کفن دور ازتو مارا اهرمن ایران من ایران من ایران من ایران من #ایران_من #ایران #ای_مادرم_ایران_زمین #همایون_شجریان #ایران_زمین #پرچم #پرچم_ایران #سمرقند #محمدرضا_شجریان #کنسرت #تورنتو #سنتی #خواننده #آلبوم_ایران_من #بلخ #حمایت #پست_همگانی #پست_عمومی
پسر بچه مشغول بازي با خاك سنگ هاي خانه . درست جايي كه بهاالدين ولد ملقب به سلطان‌العلماء روزي درس فقه ميداد !خواهرش صالح خطابش كرد و با تندي قصد رفتن از انجا را داشت. پشتو حرف ميزدند.امدند در حياط شروع كردند به نگاه كردنم.اين جغرافيا عجيب پخته ميكند ادم ها را انگار در خامي كودكي تو را صاحب نگاهى عميق ميكند و داشته هاي ديگران برايت كوچك حقير به چشم ميايد. از انجا كه بيرون امدم انگار مولانا زد روي شانه ام كه : ندای فاعتبروا بشنوید اولوالابصار/نه کودکیت سر آستین چه می‌خایید خود اعتبار چه باشد بجز ز جو جستن/هلا ز جو بجهید آن طرف چو برنایید #لبخند #كابل #افغانستان #كودك #عكس #بلخ #سفر #انسان #آرامش #جنگ #روايت #مستند # #
#حافظ بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد هلال عید به دور قدح اشارت کرد ثواب روزه و حج قبول آن کس برد که خاک میکده عشق را زیارت کرد مقام اصلی ما گوشه خرابات است خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد نماز در خم آن ابروان محرابی کسی کند که به خون جگر طهارت کرد فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز نظر به دردکشان از سر حقارت کرد به روی یار نظر کن ز دیده منت دار که کار دیده نظر از سر بصارت کرد حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد #مولانا #بلخ #مزارشریف #شلمچه #خرمشهر #شادگان #حرام #فوتبال #جام_جهانی # #اذان_صبح #امر #نماز #دعا #سید #حج #حرم #احرام
از هرچه هست و نیست گذشتـــــــــم ولی هنوز در مرزِ چشــــــــم های تو گیــــــــرم، فقط همین... موقعیت ولسوالی #بلخ
تظاهرات گسترده اوزبیک ها افغانستان در فاریاب ، بلخ ، جوزجان و سرپل این تظاهرات بعد از دستگیری جنرال قیصاری از اشخاص برجسته ازبیک و نماینده جنرال دوستم در فاریاب شکل گرفته #ازبک #دوستم #فاریاب #جوزجان #بلخ #افغانستان #قیام #جنرال_دوستم
"تاجيكان، آرياييها و فلات ايران" نويسنده: ميرزا شكورزاده ⚜️ کتاب حاضر شامل چهارده مقاله از اندیشمندان صاحب نام روس و ایرانی و تاجیک و سمرقندی و بخارایی است. همه این مقالات حاوی تحلیل و بررسی عمیق علمی است. بخش دوم و اساسی کتاب سوگنامه بلخ و بخاراست و نگاهی است به تاریخ دو سه قرن اخیر و استبداد حاکمان وقت در تاجیکستان و مصائبی که بر قوم تاجیک رفته است؛ چندان که در این روزها یک نفر شاعر و نویسنده با استعداد فارسی گوی باقی نمانده است! منبع: روزنامه دنياى اقتصاد ⚜️ #تاجيكان #آرياييها #خراسان #بلخ #بخارا #تاجيكستان #فلات_ايران #مقاله #تاريخ #كتاب_تخصصى #فروش_كتاب #كتابسراى
د افغان مسلمانانو لپاره د كلمه شبکې سپکاوی چرا به مردم افغانستان توهین کردن ؟ حتما پخش بکنید تا مجبور به عذرخواهی بشن #افغانستان #شبکه_کلمه #کابل #بلخ #افغانی
منتشر کنید تا حتما غذرخواهی بکنند توهین به مردم غیور #افغانستان #بلخ #هرات #کابل #افغان #افغانی #شبکه_کلمه
وقتى به داستان زندگيش فكر ميكنم حتى براى خودم هم توان بازگو كردنش نيست . شايد فقط بايد به اين شعر اكتفا كنم كه: وقتی که مرگ مارا برباید - تو را و مرا- نباید که درپایان راهمان علامت سوالی برجای بماند تنها نقطه ای ساده همین وبس چرا که ما درحیات کوتاه خویش فرصت های بی شماری داریم که دریابیشان سکوت سرشار از ناگفته هاست #لبخند #كابل #افغانستان #كودك #عكس #بلخ #سفر #انسان #آرامش #جنگ #روايت #مستند # #
پدرش #تاجیک است و مادرش #هزاره؛ او نمی‌داند بیشتر به کدام قوم نسبت دارد. در سال‌های جنگ از #تخار به #مزار آمده‌اند. نمی‌داند پدر و مادرش چگونه آشنا شده اند اما می‌گوید:«خانۀ بابه‌هایم پهلو ده پهلو بود.» قومیت خودش را هم چندان مطمین نیست، میگوید چون پدرش تاجیک است باید او هم تاجیک باشد، اما قوم‌های مادرش را هم زیاد دوست دارد. رفیق تاجیکم که در ازدواج با یک دختر هزاره به مشکلاتی مواجه شده است، داستان خود را خلاصه برایش گفت و در آخر: خوش به حال پدر و مادر تو. نامش رستم بود، خندید، گفت: «پدر و مادر مه خو خوش استن. خدا کنه به خودت هم دختر بتن... اگه ندادن صبر کو... مه که کلان شوم میخوایم پاچا شوم و تمام جوانا ره به مقصد برسانم.» رویاهایش افسانه‌یی بود، باور کردم که بیهوده رستم نیست. #لبخند #كابل #افغانستان #كودك #عكس #بلخ #سفر #انسان #آرامش #جنگ #روايت #مستند # #
راننده داد زد: پايين شوين او لودها، اگر با راكت بزنند، هيچ چيز از جانتان نمى مانه كه گورش كنند. دويدم به طرف پرچين كوتاهى كه در حاشيه جاده بود، خودم را انداختم آن طرفش. صداى گلوله از هر طرف مى آمد ! اصلاً نمى شد فهميد از كجاست، سرم را بالا آوردم كه كمى اطرافم را بپايم، اه لعنتى تازه فهميدم كه عينكم روى چشمم نيست، كور كورانه چشمهايم را چرخاندم، همه جا سبز و خاكى بود همين. صدا ها كمى آرامتر كه شد، حس كردم موجودى بين علفها تكان مى خورد ، پشت سرم. برگشتم، تنها فهميدم موجودى بنفش لاى رنگ سبز مى دويد ، ترسيدم شايد، نكند يكى از تفنگدارها باشد؟؟؟؟ يادم آمد دوربينم، سريع ويزور را چسپاندم به چشمم، پنج و شش ساله بود نمى دانم، داشت مى خنديد شايد، دختر بود و داسى داشت در دست. نمى دانم دستم شايد مى لرزيد هنوز. راننده داد زد: زود بياين، موترهاى اردو آمدند، زود بايد بريم تا باز زدنگ شروع نشده. از روى زمين بلند شدم و خواستم بدوم طرف ماشين، حسى مرا چرخاند طرف موجود بنفش پوش . نشسته بود و خودش را پشت داس پنهان كرده بود و مى لرزيد. سريع شاتر را فشار دادم و هول هولكى چند تا عكس گرفتم. به پرچين كه رسيدم راننده دستم را گرفت و كشيد و همزمان عينكم را كف دستم گذاشت. نمى دانم فكر مى كردم يك چيزى جا گذاشتم پيش دخترك. چند كيلومتر كه دور شديم، راننده و همراهان داشتند هنوز درباره آنچه گذشت حرف مى زدند و من هنوز جا مانده بودم پشت پرچين، راستى نامش چه بود؟ آنجا چه مى كرد؟ چه بلايى سرش آمده؟ شايد نامش رخشانه باشد، رخشانه، زيباست. رخشانه، چه بر سرت آمد؟ رخشانه.... #لبخند #كابل #افغانستان #كودك #عكس #بلخ #سفر #انسان #آرامش #جنگ #روايت #مستند # #
ای جوانان هزاره شاد باش بعد از این یا مرگ یا آزاد باش طالبان با بیانیه اخیر خود در جاغوری مستقیما مردم ما را تهدید کردند. دولت هم در حال پاک سازی مردم ما در مناطق خودشان است. همان دوره عبدوالرحمان را باز هم میخواهند تکرار کنند. بیایین منو، تو ما شویم قبل از این که آنها (ما) شوند. #آزادی_ما_از_خون_شهدای_ماست #کابل #دشت_برچی #غور #بامیان #دایکندی #غزنی #جاغوری #بهسود #میدان_وردک #مالستان #مزار #بلخ #ارزگان #هرات #جبرئیل
عطا محمد نور والی سابق بلخ ؛ اگر من حمایت نکنم قصر سپیدار / داکترعبدالله دیگر تاجگذاری را نمیبیند ، ما این تاج را میگیریم. #عطا_محمد_نور #بلخ #سپیدار #مزار_شریف
اهل بدخشان بود. كارش جمع كردن قوطى هاى نوشابه همراه خواهر كوچكش گل بهار. باهم كنار خيابان نشستيم ، موز خورديم و برايم تعريف كرد كه مردى شده است ؛پدرش ارتشى بوده ،كشته شده و حالا او دارد براى زنده ماندن خود و ٣ خواهر، برادرش با شرايط ميجنگد....اسمش يوسف بود اما بيشتر به ايوب ميماند صبر و ارامش صورتش #لبخند #كابل #افغانستان #كودك #عكس #بلخ #سفر #انسان #آرامش #جنگ #روايت #مستند # #
موذن فریاد میزد حی علی الفلاح و او بی‌خیال روی گونی نشسته بود. کودک‌تر از آن بود که بفهمد فلاح یعنی چه! همین سن و سال بودم که معلم‌مان گفت فلاح یعنی رستگاری... حالا شاید رستگاری برای او معنایی جز تمام شدن کارش روی زمین مزرعه نباشد. از همان فاصله دور هم می‌توانستی دستهای ترک خورده و زخمی‌اش را حدس بزنی، دستهایی که با سن و سالش همخوانی نداشت. وقت غروب بود و او خسته‌تر از اینکه اصلن به این توجه کند که من با آنهمه دم و دستگاه عکاسی و هیبتم به سویش می‌آمدم شاید بیشتر دوست داشت برود خانه. احساس کوچکتر بودن کردم، اصلن مرا نمیدید و یا نمی‌خواست ببیند. شاید خودش هم می‌دانست که مرد شده است، از آن مردهایی که با ارزشند. دوربینم را با بالا آوردم، یعنی که می‌خواهم عکس بگیرم، سرش را کمی چرخاند، گفتم اجازه می‌ده عکست را بگیرم؟ دید پارسی حرف می‌زنم. کمی نگاه و رفتارش نرم شد، حرف نزد، سرش را تکان داد. نامش را جویا شدم جمشید بود گفتم چه می‌کاری؟ گفت بادرنگ و تربوز گفتم روزگار می‌چرخد با درآمدش؟ گفت نه، پول خوب در کاشتن #کوکنار است، اینجا در #آیبک دولت نمی‌گذارد، اگر بگذارد هم نمی‌کارم؟ گفتم چرا؟ دیدم بی‌میل است پاسخم را بدهد ولی باز هم جواب داد. گفت که پدرش کوکنار می‌کاشته و حاصل را به قومندانی که قاچاقبری می‌کرده می‌فروخته، بعد از چند سال با تمام کشت یک ساله که ۸ کیلو #تریاک بود راهی #ایران می‌شود و از بخت بد بلندای چوبه دار در یکی از استانهای مرزی ایران گریبانش را میگیرد و حالا این روزگار است که سخت از گریبان او گرفته است تا نان آور خانه باشد و مرد خانواده. داستان کوتاهش را گفت و از جایش بلند شد، خاک پیراهنش را تکاند و گونی بزرگ را روی فرغونش گذاشت و با خداحافظی کوتاه سعی کرد از زیر بار نگاهم دور شود. هن وهن کنان به سوی کوچه رفت و من تا چند ثانیه بعد به کوچه‌ای که او در آن گم شده بود خیره مانده بودم، صدای موذن دیگر در محله پیچید و وقتی به حی علی #الفلاح رسید، به این فکر می‌کردم آیا جشمید روزی روی فلاح را خواهد دید یا نه، او که در ۱۲ سالگی‌اش زمین را می‌درد تا نان بدر آورد. #لبخند #كابل #افغانستان #كودك #عكس #بلخ #سفر #انسان #آرامش #جنگ #روايت #مستند# ‏ # ‏
لحظه اى فكر ميكنم چه پنهان کرده بود در دستان کوچکش؟ کاش می پرسیدم، تفنگ اسباب بازی نبود، از همان هایی که وقتی همسنش بودم از داخل تخم مرغ شانسی میامد بیرون و می توانستی راحت قایمش کنی توی جورابت و زنگ تفریح هم مثل گانگسترهای فیلم هفت تیرهای چوبی، کلینت استیوود بشوی و تمام کلاه حصیری های مکزیکی را از دم تار و مار. هر چه بود با آن ادای هفت تیر را در می آورد و وقتی خواهر بزرگترش رابعه مرا #کافر خواند، به سویم نشانه رفت و خواست شلیک کند اما نکرد. باید بفهمم چی بود که توانسته بود یک دنیا برایش شادمانی خلق کند و آنقدر بزرگوارش کند که حتی در بازی کودکانه اش مرا نکشد و شامل رحم کودکانهاش بشوم. کنجکاوی کودکانه ام گل می کند و اصلا باید بفهمم اسباب بازی تازه اش چيست! از دوستم می خواهم باز گردد، کمی بالا تر از خانه مولانا هستيم، یادم هست که باید نامش را هم بپرسم، میگوید بریالی. می گویم می شود که نشانم بدهی چه بود در دستانت. من و او انگار حرف هم را نميفهميم که رابعه به دادم میرسد و به زبان پشتو از او می خواهد که مشتش را باز کند برایم و او آرام مشت خاک آلود و پر از خطوطش را باز می کند و من می بینم........ همراهانم پرسیدند و من لب نگشودم، باز هم مثل چندین بار حصارهای شیشه ای دنیای اطرافم شکسته بود و من دنیایی را لمس می کردم که رنگ و جنسش آشنا بود و طعمش ناچشیده. تا وقتی به هتل نرسیده بودم چشمم به دنبال دکانی می گشت تا بتوام در آن اسباب بازی بخرم برای بریالی، شاید تفنگی و یا شاید هم هواپیمایی. با همان مارک و پرچم که او نشانم داد، نشان پرچم امریکا. شاید آنوقت او راضی بشود که خودكار خراب و شکسته امریکایی را با آن بدل کند.اينجا #بلخ است‌ #لبخند #كابل #افغانستان #كودك #عكس #بلخ #سفر #انسان #آرامش #جنگ #روايت #مستند # #
جانم استی ❤😍 ولی کاش بدون میکاپ  هم خوبش مبودی 😂
@afghanspower
Tag ur friend 👍🏻
#afghan #afghanistan #afghanwedding #afghancouples #afghanboy #Afghangirl #Afghanbeauty #Afghanspower 
#Kabul #Herat #badakhshan #bamyan
#افغانستان #کابل #هرات #بلخ #قندهار #بدخشان #هلمند
جانم استی ❤😍 ولی کاش بدون میکاپ هم خوبش مبودی 😂 👍🏻 # #افغانستان #کابل #هرات #بلخ #قندهار #بدخشان #هلمند
در حال ریلکس کدن 😂😂😂
@afghanspower
Tag ur friend 👍🏻
#afghan #afghanistan #afghanwedding #afghancouples #afghanboy #Afghangirl #Afghanbeauty #Afghanspower 
#Kabul #Herat #badakhshan #bamyan
#افغانستان #کابل #هرات #بلخ #قندهار #بدخشان #هلمند
در حال ریلکس کدن 😂😂😂 👍🏻 # #افغانستان #کابل #هرات #بلخ #قندهار #بدخشان #هلمند
از کلانای مجلس خجالت بکش 😂😂😂
@afghanspower
Tag ur friend 👍🏻
#afghan #afghanistan #afghanwedding #afghancouples #afghanboy #Afghangirl #Afghanbeauty #Afghanspower 
#Kabul #Herat #badakhshan #bamyan
#افغانستان #کابل #هرات #بلخ #قندهار #بدخشان #هلمند
از کلانای مجلس خجالت بکش 😂😂😂 👍🏻 # #افغانستان #کابل #هرات #بلخ #قندهار #بدخشان #هلمند
#پویش #ما_پاسدار_زبان_فارسی_هستیم #اندیشمندانه_انتخاب_کنید #اندیشمندان_جوان_سپنتا #اندیشمندانه_انتخاب_کنید کوشش كنیم چند #جمله را با یك #فعل به هم عطف نكنیم: هر چه شمار #فعل هاو #جمله ها بیش تر باشد، جمله ها كوتاه تر و قابل #دریافت تر می شوند: پدرش #عبدالله از مردم #بلخ در روزگار #نوح پسر #منصور سامانی كه در آن #عهد از شهرهای بزرگ بود، كار دیوانی در روستای خرمیثن در نزدیكی روستای #افشنه پیشه و با #دختری به نام #ستاره ازدواج كرد. این جمله بلند و نامفهوم را می توان به چند جمله ی كوچك تر تبدیل كرد: پدرش عبدالله نام داشت. وی از مردم بلخ بود و در #روزگار نوح پسر منصور سامانی می زیست. بلخ در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. وی كار دیوانی را در روستای #خرمیثن پیشه كرد. این #روستا در نزدیكی افشنه بود. عبدالله در روستای افشنه با دختری به نام ستاره #ازدواج كرد #اندیشمندانه_انتخاب_کنید
... طلوع مي كنم غروب مي كنم طلوع مي كنم غروب مي كنم طلوع مي كنم غروب مي كنم .. خيلي زياد گريه ام مي گيرد راحت به خنده مي افتم و شايد وقتي مي خندم تقلاي هزار پرسش پريشان است براي رهايي از اين هزار هزار گم شدگي هام. . . بهِْ كه بمانم با اين سطر: گفت بس كن كه من اين را به از اين شرح كنم من دهان بستم كو آمد و پايندان شد
داوود که ازبیک‌تبار و اهل سمنگان است، با دو دختر و همسرش به تماشای تخت رستم آمده بودند. نام او یاسیمن بود، همرنگ پیراهنش و قشنگی صورتش. ساله. اما این دخت درخشان، مهتاب نام داشت، ساله بود. همرنگ نوری که در دل داشت. در کنار تخت رستم، چشمۀ آب زلالی بود که هر چند دقیقه زیبایی مهتاب را لمس می‌کرد و قشنگی نگاهش را منعکس می‌ساخت. داوود میخواهد که او در آینده دکتر شود، اما من دوست داشتم او پیشۀ دیگری داشته باشد، او باید #مهتاب بماند و زیبایی بیافریند. #لبخند #كابل #افغانستان #كودك #عكس #بلخ #نمايشگاه #سفر #انسان #آرامش #جنگ #روايت #مستند # # # # # #
فرشته كوچك پشتون تبار من ! وقتی دیدمش بستنیش را نصفه خورده بود و گفت:کاکا جانه! دیره گرمی ده، آیسکریم وخوری مهربانی کاکا جانه! [عموجان گرم است بيا بستنى بخور !بفرما بخور عمو جان ] اسمش میرویس است. اسمش را که گفت یاد داستان عاشقانه #ویس_و_رامین اسعدی گرگانی افتادم. ویس افسانه نام دختر عاشقیست و او که میرویس است با بستنی نیم خورده اش عاشقی کوچک است. عاشق کوچکی که فارغ از دنیا به بازی مشغول است و نه دركى از بازى قدرت دارد و نه تبار، قوميت!دیدن لبخندش با سفیدی دور لبش و نگاهش به پدر که یک پایش را در جنگ های داخلی افغانستان از دست داده بود، عکس از #دکتر_نجیب را به گاری کوچکش که #بولانی می فروخت چسبانده بود؛ انگاری همان مبارزه ی عاشقانه ای بود که چند وقتی است دیگر جایی نمی توان مانندش را یافت. و دارد کم کم افسانه می شود. #لبخند #كابل #افغانستان #كودك #عكس #بلخ #سفر #انسان #آرامش #جنگ #روايت #مستند # # # # # #
الاااااا بخی جیگر مه در دادی کتی اکتایت 😂😂😂
@afghanspower
Tag ur friend 👍🏻
#afghan #afghanistan #afghanwedding #afghancouples #afghanboy #Afghangirl #Afghanbeauty #Afghanspower 
#Kabul #Herat #badakhshan #bamyan
#افغانستان #کابل #هرات #بلخ #قندهار #بدخشان #هلمند
الاااااا بخی جیگر مه در دادی کتی اکتایت 😂😂😂 👍🏻 # #افغانستان #کابل #هرات #بلخ #قندهار #بدخشان #هلمند