همه عکس ها و کلیپ های هانیه_عنصری در اینستاگرام


loading...
. شعرگونه‌ایست طبیعت، که با هر وزشِ بادی، غزل می‌شود و قصیده. #هانیه_عنصری #طبیعت #آسمان #غزل #قصیده #شعر #باد #کوهستان #کوه #آبی #ابر #شاعر #خدا
. نشسته‌ام، از قاب خوش‌تراش چوبیِ پنجره، نگاهت می‌کنم. و لبخندی ناخودآگاه نقش می‌بندد روی لبهایم. سر برمی‌گردانی هرازچند گاهی سمت لبخند من، دمنوش آماده می‌کنی، می‌آوری دم پنجره، لبخند می‌زنی به صندلی خالی، و من فکر می‌کنم، که چقدر دلم از بودنت خوش شده این روزها، با اینکه مرا نمی‌بینی. #هانیه_عنصری #سلفی #گیلگمش #پنجره #قاب #لبخند #عکاسی #ذوق #طبیعت #آرشیو
هراز چندگاهی باید از بالا به دنیای بزرگ و زندگی‌های عجیبی که برای خودمون ساختیم نگاه کنیم. از توی هواپیما، بالای کوه، یا حتی بالای پل عابرپیاده مثلاً! فرقی نمی‌کنه. فقط باید از بالا بهش نگاه کرد، که فهمید پیچیدگیهاش اونقدر هم زیاد نیست. سختیهاش اونقدر هم سخت نیست. عظمتش اونقدر هم واقعی نیست. زندگی ساده‌تر از اونیه که ما تعریفش می‌کنیم. دنیا کوچیکتر از اونیه که ما فکرشو می‌کنیم. #هانیه_عنصری #زندگی_ساده_است
☘☘☘ شعف، مثل نور، شُره می‌کند، وسط زندگی... سبز باش و روینده. #هانیه_عنصری #شعف #شادب #زندگی #شاداب #نور #روز #روشنی #گیاه #سبز #سبز_باش
... آن در آبی را می‌بینی؟ به قصه‌های پشت سرش فکر نکن. کوچه را هم که تا اینجا آمدی، همه قصه‌هایش را تا اینجا می‌دانی. حالا همین‌جا که هستی، چند لحظه بنشین، نفسی تازه کن. از صدای باد لابه‌لای آن گیاه انبوه بالای سرت لذت ببر، به آجرهای دیوار دست بکش، بوی کوچه را بشنو، هروقت که دیدی وقت رفتن است، بلند شو و ادامه بده. بالاخره به در هم می‌رسی، و قصه‌های پشت در را می‌فهمی. پس به قصه‌های پشت سرش فکر نکن. هروقت آماده بودی، جلو برو. #هانیه_عنصری #کوچه #بن_بست #آهسته #در #آبی #حرکت #قصه
... و به ذات قوی خواهی شد، روز به روز، اگر از اندیشه‌ی بایرت، گل برویانی! کویر، به اندیشه‌ی گلستان می‌خوابد، بالای سرش پر از ستاره و زیر پا پر آب، و فردا، گلهای ریز و صورتی به دامانش می‌ریزد. به گلهای گلستانِ خاطرت بیندیش، حتماً می‌رویند، زیبا و باشکوه. #هانیه_عنصری #کویر #بایر #خشک #گلستان #اندیشه #خاطر #فکر #اندیشه_مثبت #گل #زیبا #شکوه #ستاره #آسمان #زندگی #تفکر #رویش #بیابان #ذات #قدرتمند #خواستن_توانستن_است
. دچار باش! دچار قدم زدن‌های تنهایی، دچار زندگی کردن وسطِ زندگی! دچار باش، دچار امتدادِ روز... #هانیه_عنصری #باغ_گیاهشناسی #دچار #زندگی #قدم_زدن #پرسپکتیو
... من آنروز که آفتابی بود را خوب به خاطر دارم. نورها، این نورها بودند که سایه‌ات را انداختند روی دیوار. #هانیه_عنصری #نور #انعکاس #سایه #دیوار #آفتاب #عکس_و_متن #هایکو
••• خودت را بگذار لابه‌لای این گلها. چند لحظه شاید، حس لطیفی از پروانه بودن را درک کنی. خودت را ببر بالای دیوارها. ثانیه‌ای شاید، حسی عمیق از پرواز را لمس کنی. خودت را بتابان بین تار و پود شال‌گردنش، کوتاه زمانی شاید، زندگی را ساده‌تر زندگی کنی. #هانیه_عنصری #داوودی #گل #بنفش #سبز #زرد #زندگی #پروانه #پرواز #عکاسی #دیوار #لطیف
بیا اینجا بشینیم و روبرو رو نگاه کنیم. بیا ته اون آسمون رو نبینیم! چشممون همین جلو رو ببینه. همین چند قدم جلو رومون بسه... برای اینکه یه نفس عمیق بکشیم و اکسیژن ناب رو قورتش بدیم و زندگی رو یه لحظه در سکون ببینیم و جوش و خروش فکرمون رو یه لحظه قطعش کنیم، همین دو سه قدم روبرو کافیه. بیا یه ذره هم به فکر هیچی نباشیم. اگه بارون گرفت، بیا بلند شیم از جامون و بریم توی همین خونه‌ای که دو سه قدم باهامون فاصله داره. پشت کوه‌ها و دریاها و آسمونا رو بیخیال. بعضی وقتا بیا فقط همین منظره رو ببینیم. همین نزدیکی‌ها رو ☘ #هانیه_عنصری #گیلگمش #گیلان #سرسبز #منظره #حیات #آسمان #اکسیژن #سبزی #زندگی #خیلی_دور_خیلی_نزدیک #باران #ابری #حالا
انگار زاده نشده بودم قبل از تو، و انگار دچار مرگ زودرس شدم، بعد از تو! سکوت غرقابه‌ای بود، که مرا، و تمام آسمانها را، دچارِ برزخی می‌کرد پرهیاهو! #هانیه_عنصری #هیاهو #زاد #غرق #آسمان #برزخ #سکوت #نقاشی #آبرنگ #دچار #نقش #رنگ #مرگ
آتش را در آغوش گرفته بود. می‌رقصاندش، به سانِ عاشقی که معشوق را. #هانیه_عنصری #آتش #آتش_افروز #رقصان #آغوش #عکاسی #نور_نقاشی #آتشبازی
فرشته بالهایش را گشود، و خدا مقرر کرده بود به سوزاندنش. به آتش بال گشود و خواند، همه‌ی غصه‌های آدمیان را! امید داشت شاید همه غصه‌ها با بالهایش بسوزند و آدمی خلاص شود از رنج #هانیه_عنصری #خدا #فرشته #امید #رنج #آتش #آدمی
شاید یک روز باید بی‌اغراق به همه چیزهایی که در طی این سالها در کنار تو به دست آوردم اعتراف می‌کردم. شاید باید این اتفاق خیلی زودتر از اینها می‌افتاد یا شاید دیرتر از این! ولی امروز حس من، پر بود از بیان کردن اینها. اینکه اعتماد به نفس و تواناییهایی که امروز دارم، همه از لابه‌لای تشویقهایی سبز شده که بی‌پروا نثارم کردی. اینکه آدمهای خوبی اطرافم هستند، اینکه امروز در حالت خوبی از خودم هستم، اینکه خودم هستم و اینکه تو انگیزه میدهی برای اینکه از این بهتر باشم، اینکه سرکوب نمیکنی و اینکه حتی ساده‌ترین حرکتهایم را بزرگ جلوه میدهی برای اینکه باور کنم میتوانم، همه و همه را می‌فهمم. همیشه و همه‌جا گفتم که قدردان زحمتها و تلاشهایت هستم. برای من محترمی و بسیار عزیز. استاد ریحانه صفایی‌مقدم، همیشه سلامتی و نشاط برایت آرزومندم که میدانم دلت سبز است و دریایی ❤ #هانیه_عنصری #ییهویی #قدردانی #تشکر #آبان
یک روز هم نشست و یک متن بلندبالا را از روی کتابچه‌ای که دستش بود برایم خواند. نه بااحساس بود و نه خنده‌دار. فقط از رویش خواند. و روی یک جمله‌هایی تاکید می‌کرد. تاکید برای اینکه #تنهایی اش را که قاب کرده بود و کوبیده بود سردرِ دلش، کاملن به رخ بکشد. تاکید می‌کرد و می‌خواند؛ یک متنی بود که قبلنها خوانده بودمش. من گوش می‌دادم و همه‌ی جمله‌ها را یکی یکی می‌دیدمشان! همه جمله‌ها را اشک می‌ریختم! یکهو یک حس قارچی بهم دست داد! یاد قارچ‌های سمی افتادم که بعد از رعد و برق و باران، همه جای جنگل سر می‌زنند. قارچ‌هایی که ریشه ندارند، اما دلخوشند به درختی که مهمانش شده‌اند. مثل قارچ بودم انگار. ریشه‌ای نداشتم! قارچی که بعد از یک رعد و برق سبز شده بود و نباید به درخت دل می‌بست. کاش باران نباریده بود. #هانیه_عنصری #قارچ #زندگی_قارچی #قارچ_نباشیم #جنگل #درخت #ریشه #عکسومتن #عکس_و_متن
من، در تاریکترین روزهای چسبیده به تقویم، چای به‌لیمو دم می‌کردم، برای رفع کسالتهای بی‌حاشیه! تو چای به‌لیمو را پس می‌زدی اما، و تمام خستگیها را، می‌چپاندی وسط سکوتت! و من از با تو بودن، چه تنها بودم..... #هانیه_عنصری #چای #به_لیمو #طعم_زندگی #شعر_و_عکس
من دو فرشته دارم یکی روی شانه راستم، پرواز تمرین می‌کند آن یکی رو شانه چپ، زل زده به غروب... من دو عاشق دارم، یکی روی شانه راستم، قهوه دم میکند، آن یکی روی شانه چپ، فلفل می‌سابد... من، دو من دارم! یکی روی شانه راست، خنده‌هایش را شعر می‌کند، آن یکی روی شانه چپ، شعرهایش را می‌سوزاند. #هانیه_عنصری #عکاسی_تئاتر #خاندان_مرگ #تئاتر
بازی و شادی بچه‌ها رو میشه ثبت کرد و از نگاه کردن بهشون لذت برد. عکاسی روز اول مهر مهدکودک کوثر #هورا_استودیو #هانیه_عنصری #عکاسی_کودک #فضای_باز #عکاسی_فضای_باز
بی‌نقص‌ترین رویایی که ساخته بودم، کناری افتاده و آفتاب می‌گیرد! بزرگترین آرزویی که می‌پروراندمش، لبه‌ی طاقچه پر شده از غبار و خاک! و این تک ساقه‌ی نازک و پرمهر، دل بسته به رویا و آرزوهایم! #هانیه_عنصری #عکاسی_ماکرو #ماکروگرافی #گیاه #سبز
اینچنین که به آتش می‌کشد، گرم می‌کندت، ناب و بی‌پروا... در بر بگیرش تنگ، و به شعله‌ها خو بگیر، پرتکرار شو... #هانیه_عنصری #آتش #شعله #سوزان #بسوز #ناب
خون چکید و چکید و چکید عرق شره کرد، پیاله اش پر نشد! چکه چکه چکه، دو دهلیز بود میانِ تک غار و نور از هیچ سو و زمزمه ی باد. تک ستاره به سانِ تک شاخ جلو آمد. نه هنگامه‌ی سقوط بود نه لحظه‌ی عروج! دهلیز چپ پر شد از چکه‌چکه‌ها باد را بویید، خرناس کشید از طمع، دهلیز راست روشن شد از زوزه‌ی باد! چکه چکه چکه... دست برد زیر گلوبندش گره را کور کرد، گوش سپرد به صدای چکه‌ها، که دیگر نمی‌باریدند! دستارش لِچ افتاده از خون خرناس کشید باز هم و باز هم نیش تیز کرد. گره به نیشی باز خرناس کشید شکوفه چید از زیرین شاخه‌ی درخت سیب، دست برد لابه‌لای گیسوها، عطر سیب پیچید، گم شد میان این همه تیزی و نیش و گلوبند! خرناس و بوی خون چکه چکه چکه.... #هانیه_عنصری #تئاتر #خاندان_مرگ عکس: تئاتر خاندان مرگ
از لحظه‌ی تولدت، روحت تکه‌تکه می‌شود! تکه‌ها جا میماند و تو میروی. میروی و بزرگ میشوی. تکه‌ای در بیمارستان جا مانده، اتاق نوزادان... تکه‌ای در گهواره، تکه‌ای را در پارک جا گذاشته‌ای، تکه‌ای را لابه‌لای کتابهای دبستانت، وسط سرویس دبیرستان، کنار پیاده‌روی پر ازدحام، وسط مرکز خرید، زیر شمعدانهای سفره‌ی عقد... و هر تکه را کسی با خودش برده و تو تکه‌های دیگران را با خودت حمل می‌کنی!! و روحت را می‌بینی که چقدر بی‌شکل است!!! سنگینی از این همه تکه‌هایی که برای تو نیست و خالی‌ای از این همه تکه‌هایی که جا گذاشته‌ای.... و پیر میشوی و دوست داری بمیری و نباشی که دستت را نگیرند و از خیابان ردت نکنند و هی به حالت افسوس نخورند!! و تکه‌ی آخرت را هم می‌گذاری و میروی، روی رختخوابی که بوی نا می‌دهد. تشکی که بوی روح چهل تکه می‌دهد! بوی غریبی که تنهاییش معنی می‌کنی! و می‌میری. #هانیه_عنصری #ارواح_چهل_تکه
گل‌گاوزبان دم می‌کنم لبه پنجره‌ی تنهاییم می‌نشینم و باغچه‌ی تنهایی تو را نگاه می‌کنم. تو حسرت پنجره را داری و من حسرت باغچه را... و تنهایی رنگ مشترک ماست از بالا دست تکان می‌دهم از پایین لبخند میزنی و ضرب آهنگ قلبهاست، که سکوت را پررنگتر می کند. همیشه می دانستم برای دیدن باغچه‌ات بالا نمی‌آیی! همیشه میدانستی به شوق دیدن پنجره‌ام پایین نمی‌آیم! و رنگی نبود هیچگاه میان باغچه‌ی تو و قاب پنجره‌ی من. #هانیه_عنصری #قاب_پنجره #پنجره #باغچه #تنهایی
هیچ چیز اتفاقی نیست، حتی این بی‌تقارنی که از متقارنترین درب دنیا، میان قاب دوربینم جا خوش کرده.... #هانیه_عنصری
باد نمی‌وزد انگار، من میلرزم از شعله‌های آتش ... باران نمی‌بارد، و گونه‌های تو، نمناک می‌شود از شعله‌های آتش ... ماه نمی‌تابد اینبار، شب روشن می‌شود از شعله‌های آتش.... #هانیه_عنصری #آتش
تمام زنان دنیا، از من زیباترند! به سان کبوترهای سپیدبال که در آسمان شهر، دلبری می‌کنند، تمام زنان دنیا، دلرباتر از من‌اند! در اعماق خیال من، بالهای نازیبای کلاغها، همچنان بالاتر از رویاهای سپید این کبوتران، سایه می‌گسترد، و شهر عظمت پرواز را با بالهای خیالِ من، به تماشا می‌نشیند، آن زمانی که پر از خستگی، بین هیاهوی افسردگیِ زنان زیبای شهر، قدم می‌زنم و نگاهم پر از رهایی‌ست. تمام زنانِ دلمرده دنیا، از من زیباترند! این را تو می‌دانی و چشمهایت هنوز، جای تو تصمیم می‌گیرند. #هانیه_عنصری #دنیای_وارونه #خیال #پرواز #کبوتر #شاعرانه #خرده_تفکرات_یک_ذهن_تاول_زده
من اینجا بودم، کنار خالی‌ها! مقابلم سراب بود و بادی نمی‌وزید. عشقی نبود و صدایی نمی‌آمد. تو در دوردستها نشسته بودی و پا تکان میدادی میان زمین و هوا، من آن جای دور را میان خاطره‌هایم حکاکی می‌کردم، و نزدیک نمی‌شدم از بس که سراب بود روبرو. #هانیه_عنصری #کویر #صحرا #شنزار #سراب
اگر تصمیم دارید که از نوزادتون، عکسهای زیبا و خاطره‌انگیز بگیرید، میتونید با ما تماس بگیرید تا در منزل شما عکاسی رو انجام بدیم. با اینکار نوزاد در محل زندگی خودش و با شرایط کاملن راحت و آروم میتونه عکسهای خوب و حرفه‌ای داشته باشه. عکاسی از نوزاد حتمن باید تا قبل از ۱۲ روزگی نوزاد انجام بشه تا نتیجه خوبی به دست بیاد. برای عکاسی از نوزادتون، قبل از تولدش با ما تماس بگیرید و وقت رزرو کنید. ۰۹۲۱۳۷۲۳۱۰۲ #هورا_استودیو #هانیه_عنصری #عکاسی_کودک #عکاسی_نوزاد #نوزاد
طراحی آلبوم دیجیتال و فوتوبوک. از عکسهای قشنگتون آلبوم‌های خاص درست می‌کنیم و اینجوری میتونین لذت نگاه کردن به عکسهای چاپ شده رو تجربه کنید. #هورا_استودیو #هانیه_عنصری #آلبوم #دیجیتال #فوتوبوک #آلبوم_کودک #پرتره #عکاسی_کودک
عکاسی در فضای باز برای تعیین وقت تماس بگیرید ☎ ۰۹۲۱۳۷۲۳۱۰۲ #هانیه_عنصری #عکاسی_کودک #عکاسی_پرتره #کودکی #مادرانه #هورا_استودیو
من به تکرار سالها ایمان دارم! همه‌ی بهارها، همه‌ی پاییزها، همه پُرند از تکراری دمادم، تکراری بی‌نقض، بی‌نقضِ حتی ثانیه‌ای یکتا! از همان سالهای دور، تا همین نزدیکی‌ها، روزگار درگیر تکرارهای مُدام شده! از همان سالها که صدایی را دوست داشتم، تا همین ثانیه‌ای پیش که صدایی را... و تو در خود منی، تو، منی که در تو ظهور می‌کند. و من درگیر این منم، این منِ پر از تکرار، این منِ طولانی، این منِ پرخیز و گریز! در توالی سالهای تکراری، من در تو ظهور می‌کنم مدام. این من ِ تکراری و این سالهای تکراری. #هانیه_عنصری #تکرار
تاب بنفشه می‌دهد طره مشک‌سای تو پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو #حافظ #هورا_استودیو #هانیه_عنصری #عکاسی #پرتره #آتلیه
تاب بنفشه می‌دهد طره مشک‌سای تو پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو #هانیه_عنصری #پرتره #هاله #عکاسی_پرتره #عکاسی #آتلیه #هورا_استودیو #حافظ
عقب رفتن، باز ایستادن، و دوباره رو به جلو... همان درجا زدن متحرکی که فکر می‌کنی خلق بزرگترین اثر زندگیت است. اشاره می‌کنی به دوردستهای پس مانده از عبور دیروز و امروزت، و فقط همان جاست که نقطه‌ی شکل‌گیری نطفه‌ی خلاقیتت بوده! تو در یک زمان و یک مکان، بدون کوچکترین تغییری، شکل گرفتی و روییدی! و در همان زمان و مکانِ تکراری، به دفن شاخه‌هایت خو گرفتی، ریشه‌هایت را سوزاندی، و دیگر تکرار نشدی!! #هانیه_عنصری #عقبگرد #تکرار #سرنوشت
مي‌رقصم، در خيالِ #پروانه كه تازه پيله دريده. مي‌خندم، در بطن باد كه زوزه مي‌كشد. #خاموشی سراغم آمده انگار. خاموشيِ روشن!! روز است، دنيا را مي‌بينم، #تاريكی ندارد اين دنياي پيشِ چشمم اما خاموش است و #ترسناک ! دچار خاموشي شده‌ام، شايد خاموشي دچارِ من شايد دنيايي شده‌ام شايد دنيا دچارِ من!!! مي‌رقصم اما اين رقص من نيست مي‌خندم اما اين لبخند من نيست. دنيا را روشن مي‌بينم و خاموش! #هانیه_عنصری
شبیه یک نیمکت باش، منتظر و صبور. و گاهی هم به جای دسته‌های گل رُز، بگذار گلدانهای کاکتوس بر لبه‌ای بنشینند، به تو تکیه بزنند و سوای روی خشن و تیغدارشان، از درون نرم و نازکشان بگویند. قلبت را به قلبشان بچسبان، عشق را به تکاپو بنداز. #هانیه_عنصری #کاکتوس #عشق #گیلگمش #نیمکت #نیمکت_چوبی
در دل صدایی میشنوم. بهاری در دل من روشن نیست. صدا، صدای خش‌خش برگهای خزان است. اینجا چراغی روشن نیست. حالِ پاییزی من، در فصل پاییزی سال. و این اندوه کشداری که از بهار، پابرجاست. #هانیه_عنصری #خزان #پاییز #بهار #شعر #عکس #ماکرو
کتمان وجود تو، کاریست که هرروز تکرار می‌شود! و اینقدر به بودنت باور هست، که کتمان کردنت را هیچوقت از یاد نمی‌برند. #هانیه_عنصری #تنهایی
خانه، یک سقف بود که دیوار نداشت! خانه دیواری بود که پنجره‌های بی‌پرده داشت! خانه، بی‌پرده بود و بی‌دیوار بود و ناتمام! خانه هنوز، شبیه بودن و ماندن نبود. خانه پر از آواز گنجشک بود و مه می‌ریخت لابه‌لای خالیهایش. من می‌نشستم کنار بخاری و دست می‌کشیدم روی نبودن‌ها و نماندن‌ها و ورق می‌زدمشان. خانه تاریک می‌شد و من به انتظار خورشید، سرم را می‌گذاشتم روی ابرهای سرگردان. ابرها سترون بودند و خانه بی‌باران بود. خانه‌ی بی‌باران سقف نمی‌خواست. خانه یک سقف بود که بی باران مانده بود. خانه خالی بود و من آن دورها، از کنار یالهای خورشید نگاهش می‌کردم. #هانیه_عنصری #خانه
رنگها بازی می‌کردند با هم، آبی و سبز و زرد و قرمز.... خسته بودم از انتظار بازگشت بهار، به پاییز دلبسته بودم و هراسان از گم کردنش، زل میزدم به رنگها و می‌بلعیدمشان. رنگها بازی می‌کردند با من. #هانیه_عنصری #عکاسی_منظره #رنگارنگ #رنگ #رنگی_رنگی #پاییز #خزان #طبیعت #چشمنواز
پاییز، دختر سرخ و سپیدی دارد که موهایش سیاه است و باد می‌پیچد میانشان.... #هانیه_عنصری #صهبا #زیبا #جنگل #پاییز #خزان #برگریزان #الوان #شور #سوادکوه #پرتره
پاییز لبخندی می‌زند به دنیا و چشمهایش را می‌بندد و باد می‌وزد و باران می‌زند و شانه‌هایم می‌لرزد از نفس سردش و تو نیستی که بیایی و شالت را با من شریک شوی. پاییز لبخند می‌زند. #هانیه_عنصری #هاله #پاییز #زرد #پائیز #سوادکوه #جنگل #نارنجی #دریاچه #شورمست #برگریزان #برگ_ریزان #خزان ه.ع
نارنجی‌هایت را بگذار روبرویت، به سبزیهای دور بیندیش. هرچه میبینی از زردی، سبز بوده و حالا میان سقوطی پر از رنگ، شکوهش دوصد چندان می‌شود. #هانیه_عنصری
از خاک که گِل شدی، از گِل که کوزه شدی، بین آتش که پخته شدی، رنگ که گرفتی، برق که افتادی، گوشه‌ای می‌نشینی و انتظار، انتظار، انتظار... این زندگی نیست اما! از پا نیفت. انتظار نکش. تلاش کن. حتی بشکن. دوباره خاک شو. #هانیه_عنصری #خاک #گل #کوزه #آتش #انتظار #سفال #سفالگری #خشت #خام #خشت_خام #یزد #کویر
یک جاهایی زُل می‌زنی به زندگی، نه آینده‌ای را میبینی، نه گذشته‌ای را به یاد می‌آوری! فقط دست روزگار است که برایت نقش و نگار می‌کشد. #هانیه_عنصری #روزگار #زندگی #نقش #نقاشی #عکاسی_خیابانی
وقتی هم که غمگینی باید رنگها رو از توی پستوی ذهنت بکشی بیرون و بیاریشون جلوی چشمت. باید رنگ ببینی و هواتو پر کنی از بوی رنگهای شاد. غمگینی پر از سیاه و سفیده. پر از خاکستری. باید بهشون رنگ بدی که برن خاکستریا. فقط و فقط خودت میتونی. فقط و فقط خودت بلدی. باید رنگها رو مرور کنی. #هانیه_عنصری #رنگارنگ #رنگی_رنگی #رنگ #گل #لاله #انرژی_مثبت #تلاش #خاکستری_نباشیم
زندگی همین لحظه ساده‌ایست که تو به دوربین نگاه می‌کنی و با ناز کودکانه‌ات لبخند میزنی و هیچ غروری نداری و نمی‌دانی که دنیای رنگارنگ آدم بزرگها چقدر درنده‌خو و بدشکل است. ما آدم بزرگها گیر کرده‌ایم بین دوست نداشتنهامان و نیازهای بی‌ارزشی که فکر میکنیم ارزشمندند و دوست‌داشتنی. اسم هر خواسته‌ای را می‌گذاریم "علاقه" و اسم هر ترشح معده‌ای را می‌گذاریم "عشق"! وقتی قد کشیدیم و در اصطلاح، بزرگ شدیم، فقط مشکلات دنیا را بزرگتر کردیم و لبخندها را کمرنگتر. زندگی همین لحظه ساده خندیدن توست که باید درش غرق شد و فرو رفت و آرام گرفت کودک جان. #هانیه_عنصری #کودکانه #لبخند #زندگی
خزان می‌رفت تا انتهای جاده و گامهای آخرم بود شاید، در انتظار انتهای مسیر... مجموعه: #هجران عنوان: #گذار آذر۱۳۹۵ #خزان #جاده #انتظار #نقد_عکس #هانیه_عنصری #عکس #مهاجرت #مهاجر #هجرت #رفتن #پایان #عبور
قطار می‌رفت یا می‌آمد؟ انتظار بود یا بدرقه؟! تو می‌رفتی یا من در انتظارت بودم! مجموعه: #هجران عنوان : #نسیان آذر۱۳۹۵ #مجموعه #مجموعه‌عکس #مجموعه_عکس #قطار #انتظار #فقدان #دوری #دور #خانه #مهاجرت #مهاجر #هانیه_عنصری
حجم کِدری از آزادی، روبروی چشمهایت اوج می‌گیرد، تو اما، دوری از خانه... مجموعه: #هجران عکس: #فراق آذر ۱۳۹۵ #آزادی #دور #مهاجر #مهاجرت #دوری #خانه #هانیه_عنصری