asma askari Profile Image - @askariasma63

صفحه اينستاگرام asma askari (@askariasma63)

  • asma askari 💍⚫⚫⚫#kerman #Married یه #آذر ماهی باتمام عجول بودنش گاهی عجیب صبوره.... 🔴🔴🔴🔴 10.12.1984 19.09.1363

48 پست

212 دنبال کننده

157 دنبال شونده

loading...
دونوع #تولد داریم یکی اون تاریخی که به دنیا میاییم و میزنن توشناسنامه یکی هم مربوط میشه به ادمهای شکسته خورده ای که دلشون پر از #غصه اس و یه روز میرسه و روزگار به کامشون میچرخه و از نو #متولد میشن اما برای من فرق میکنه اون روزی که #خدا نگاه کرد به دستای پر #مهر و محبتش و گفت باید تو رو بفرسته زمین که #دلتنگی های من رو پایان بدی اون روز من متولد شدم اون روزی که خدا #لبخند زد و تیکه ای از لبخندش رو گوشه لبهای #تو کاشت من متولد شدم اون روزی که خدا خوب خیره شد تو چشمات و برق نگاهش گوشه #چشمات نشست اون روز من متولد شدم اون روزی که خدا دستای #سردت رو با دستای گرم و پر مهرش گرم کرد اون روز من متولد شدم اون روزی که #ضربان #قلبت احساس شد و دنیایی شوق تو دل #مادرت زنده شد من متولد شدم اون روز اوج هنر نمایی خدا بود بی دلیل نیست #ارامشی که از تو میگیرم همون ارامشی ست که خدا به بنده هاش منتقل میکنه بی دلیل نیست وقتی میون #اشکهام نگات میکنم دلم اروم میشه بی دلیل نیست وقتی دستامو میگیری قلبم اروم میگیره و #نفس کشیدنم راحت تره بی دلیل نیست با تو اینقدر ارومم خدا توی وجود تو خودنمایی میکنه مهم نیست چندسال بعد #قلب من تشکیل شد مهم حرفایی ست که خدا #زمان #خلقت تو باخودش گفت یادت هست؟ گفت رفتی زمین تنهاش نذار نگاه و #عشقش رو تو قلبت جا میذاره با نفسات #نفس میکشه وجودش رو تمام هستی و بود و نبودش رو توی وجودت جا میذاره شاید قلبت رو بشکنه نگاهت رو ندید بگیره اما جایی جز #اغوش و قلب تونداره برمیگرده پناهش باش اغوشش باش به گمانم اون لحظه خداهم نمیتونست جلو اشک هاشو بگیره دل من از قبل خلقتم تنها بود و خدا میدونست من تولدم خیلی سال قبل تر از #دنیا اومدنم بود اینو از #موهای سفید روی سرم فهمیدم شاید امروز روز تولد منه نه تو #تولدم_مبارک #ژیوار_یا
#قصه ازاونجایی شروع که دیگه بندگی #خدا رو نکردم من به #عشق کس دیگه ای #مومن بودم سجده گاهم فرق داشت رنگ رخم از #لبخند عشق جون میگرفت قصه #زیبا شد رویایی شد روی ابرها غلت میزدم تااینکه یکی لبه #ابر زیرپام رو کشید پام سُر خورد به صورت خوردم زمین بدجور زخمی شدم دیگه از اون روز چشام #اشک بود و دلم خون دیگه حتی وقتی #نفس میکشیدم تمام بدنم درد میکرد هی دست وپا زدم یکی منو برداره یکی دستم بگیره و بلندم کنه حالا میگم یکی نه هر کسی ...ها فقط تنها کسم داد زدم دستم بگیر ولی انگار نگاه خدا عمیق تر بود دستش سمتم دراز بود و من دستم سمت کس دیگری قدرت خدا بیشتر بود خدا با دستهای عشق دستم رو گرفت اخرش رفتم تو #اغوش خدا ولی گرمی #بوسه های عشق نوازشگر صورت خیس از اشکم بود نمیدونم خدا بود یا عشق هر کی بود و هرچه بود صدای زیبایی داشت وقتی گفت با #تو میمونم .... #صداش .... صداش .... و #نگاش.... اما لبخند خدارو نمیشه نادیده گرفت میون گرمی #دستاش و #بوسه هاش وقتی دید میخندم میگن #قشنگ ترین اشک , اشکیه که با لبخند باشه من تمام اون ثانیه ها رو خندیدم و اشک ریختم کاش خدا وجود داشت میشد بغلش کرد و گونه هاش رو #بوسید به شکر لطفش درمقابلش #زانو میزنم #سجده میکنم شما بخونید خدا... من میگم عشق... #ژیوار_یا
#بزن_باران_حبیب بزن #بارون #قطرات پاکت رو روی صورت #زیبایش بغلطان روحی که زخمی شده باید به یه چیزی اروم بشه یا نه ؟؟ اینجا همه سیاهن #دلا از #سنگ شده توببار روزامون داره بین چهارشنبه ها و دوشنبه های کذایی سپری میشه روزایی که میتونه توش #موجی از عشق باشه و قربون صدقه های یواشکی پر شده از #ترس و #نفرت و #کینه و خاطرات چهارشنبه ها و دوشنبه های ترسناک امروزم دوشنبه اس ولی #بارونه... ها اصن یه چی بگم هفته من از روز چهارشنبه شروع میشه شایدم ... شایدم روز چهارشنبه تموم میشه نمیدونم موندم توی روزای هفته تاجایی که یادمه مدتهاس #روزگار من اینجوری میگذره چهارشنبه #چهارشنبه چهارشنبه #پنجشنبه #جمعه شنبه شنبه شنبه شنبه شنبه شنبه #شنبه شنبه #یکشنبه دوشنبه دوشنبه دوشنبه دوشنبه دوشنبه و #دوشنبه وبازهم دوشنبه موندم تو روز دوشنبه موندم گاهی #خاطرات رو از چهارشنبه مرور میکنم هی پایین و بالای روزام رو دید میزنم برمیگردم همون دوشنبه خیلی وقته تو دوشنبه موندم امروز دوشنبه اس پر از بارون پر از #مهر پر از عشق معمولا اینجوریه دیگه مگه نه ؟؟ روزای بارونی پر میشه از #عشق و #خواستن نوازش و بوسیدن #لمس #دستایی که گرماش سردی هوای بارونی رو لذیذ تر میکنه میخوام یهویی ازاین دوشنبه بپرم دوشنبه هفته دیگه اصلا چهارشنبه نیاد اخه اینقدری که چهارشنبه برام تلخه شاید شنبه و دوشنبه تلخ نباشه یادم رفت تمام حرف هام از بارون شروع شد ببین باران جان #تو #ببار رو #صورتش رو #قلبش و روی #صداش خدا رو چه دیدی شاید همه چی درست شد... #ژیوار_یا
صورتم میخندید, چشمانم برق #عشق, #دلم آشوب, #سرم... با او سرم سربه هواترین بود.... اری سر به هوای اوبودم و من تماماً او... #دنیا دنیا حرف ...امابا این #چشمان #بارانی و #دل پر آشوب , سهم من جز زبانی #لال وقلبی #مملو از عشق هیچ نبود . من که من نیستم وقتی او هست درکنارم من فقط اویم... #نفسهایم او... #نگاهم او... #صدایم او... #قلبم ...نه او خوش #قلب تر ازمن است ولی قلبم پر شده از #او... من فقط او بودم درکالبدی دیگر... ای #اشک های لعنتی #امانم دهید حیف نیس من باشم اوباشد , بعد ان همه #انتظار , نتوانم صورتش را #صاف و با #دل وجان ببینم ؟؟؟!! امانم دهید کمی صبرکنید انقدر در #تنهایی هایم وقت هست برای خودنمایی شما امانم دهید ای #دل خراب به یاد داری ان دور دور ها را آن زمان که در #خیالت در #شب های #خنک تابستانی حیاط خانه پدری آرامشت را درچه میدیدی؟!!! همان زمان هم درتنهایی غوطه میخوردی ای دل بی تاب... رویایت تنهایی قدم زدن در یک شب پاییزی بود روی برگهایی که باد به زیر پایت هول میداد با تمام #موزیک های #عاشقانه روز ... به یاد داری ؟! و امشب تمام آن رویاها در نوازش دستانش,درگرمای وجودش و درنگاهش خلاصه شد. نمیدانم این دستان تو چه دارند ک وقتی استادانه گودشان میکنی و درکنار صورتم میگذاری اینچنین مرا غرق در شادی میکنند! می دانم #خدای بزرگ میدانم تو خیلی #مهربان تر و خیلی سفارشی تر درنگاهش و در حضورش از عشق و مهر و #آرامشت دمیده ای ... می دانم همین است ک #آرامم ومن سالهاست جز این آرامش هیچ نخواستم سهم من است دورش نساز.... #ژیوار_یا
تقریبا بیشتر #تهرانی ها میدانند که حدود سی سال ؛ هر روز #زنی در #میدان_فردوسی تهران ؛ با لباسی سراپا قرمز بانتظار معشوق می ایستاد . این #بانو متولد ۱۳۰۵ و اهل رشت بود . گویا تلفنی با #پسری دوست میشود و با او قرار میگذارد . پسر از او میخواهد که برای اینکه در میان #همهمه جمعیت بتواند پیدایش کند لباسی سراپا #سرخ بپوشد و سر قرار حاضر شود . او نیز به شوق دیدن پسری که هرگز ندیده بود و فقط صدایش را شنیده بود ؛ #ترک دیار کرده با کفش و کیف و پیراهن و حتی یک بقچه قرمز سر ساعت مقرر در ضلع شمال شرقی میدان فردوسی حاضر میشود . اما این پسر هرگز بر سر قرار حاضر نمیشود . حال یا اتفاقی برایش افتاده و فوت کرده بوده ؛ یا اصلا #دختر را فریب داده و یا شاید آمده ؛ دیده ؛ نپسندیده و از همان راه برگشته و چیزی نگفته . هیچکدام از اینها معلوم نیست . #زن_سرخپوش #قصه ما با هیچکس سخن نمیگوید و در سکوت حدود سی سال فقط بانتظار مینشیند . هیچکس چیزی در باره اش نمیداند حتی اسمش را ؛؛ و اورا به نام #یاقوت صدا میکنند . گویا خودش هم ازین نام خوشش میاید . قصه ایستادن هر روزه او نقل هر کوچه و بازار میشود . بطوریکه همه مردم هر روز او را میبینند و به حضورش عادت میکنند . مغازه داران با او #مهربانند و چای و غذا برایش میبرند . ولی او فقط در #سکوت می ایستاد و به عابران کنجکاوانه نگاه میکرد . تو گویی میخواست ردی از آن #معشوق جفا پیشه بیابد . سرمای زمستان و برف و باران و آفتاب گرم تابستان ؛ هیچکدام مانع غیبت او حتی یک روز بر سر قرار نمیشود . حتی بسیاری روزها با وجود بیماری و تب ؛ باز هم با همان لباس بر سر قرار حاضر میشود . بعد از انقلاب ؛ یک کلاه قرمز هم به پوشش او اضافه میشود . جوراب و کفش و کیف و کلاه و بقچه و پیراهنش همیشه قرمز بود . گلایه ای نمیکرد ؛ اعتراضی نمیکرد ؛ درد و دلی هم نمیکرد و این راز سر به مهر را بازگو نمیکرد . بارها خبرنگاران برای مصاحبه میروند ولی به کسی جوابی نمیدهد . حتی شبی تب میکند و میخواهند به بیمارستان ببرندش ؛ با شیون و گریه از اینکار ممانعت میکرده و در زیر سرم هم میگفته بگذارید بر سر قرار بروم . تا حدود سالهای ۶۱ هم هر روز بر سر قرار می آید و ناگهان یک روز دیگر نیامد . . . که نیامد . . . که نیامد . . . هیچکس نشانی از او نداشت تا بداند چگونه مرد و در کجا ؟؟ فقط دیدند که دیگر نیامد . . . اگر چه که یافتن چنین عشقها و وفاداری هایی در دوره امروز ؛ غیر ممکن و بلکه محال است . و در ایندوره با افکار روشنفکرانه ؛ آنرا بنوعی بیماری ارتباط میدهند ؛ اما باز هم از ارزش کار یاقوت کم نمیشود .
#الهى یادم بده آن قدر مشغول #عیب‌های خودم باشم که عیب های دیگران رانبینم... ••یادم بده اگر کسی را بد دیدم #قضاوتش نکنم، #دعایش کنم.. ••یادم بده ،بدی دیدم " #ببخشم" ولی بدی نکنم چرا که نمیدانم بخشیده میشوم یا نه.. ••یادم بده اگر #دلم_شکست #نفرین نکنم #دعا کنم،اگر نتوانستم #سکوت کنم.. ••یادم بده اگر سخت بگیرم "سخت میبینم" یادم بده به #قضاوت کسی ننشینم چرا که در #تاریکی همه #شبیه هم هستیم.. ‍ ••یادم بده از #آدمها خرده نگیرم؛ اگر بد شدند حتما جایی بدی دیدند.. ••خدایا آدمهای بد را از سر راهمان در #حال و آینده بردار.. ○ #توفیق بده خوب باشیم و #خوب بمانیم…!○
تمام #احساسم را #دود کردم برای #برگرداندن #تو مثل #اسپند هر چیزی که #هنر #زنانگیم بود را به #دار آویختم تا #دلی به رحم آید تارو پود قلمم را بهم بافتم اما #خوش #رنگ و لعابیش #چشمت را نگرفت از زیر #فرش لای #ترمه درون #صندوق پشت #گلدان #شمعدانی روی #طاقچه پشت آن آیینه سنگ #مرمری حتی زیر بالشتک پَرقویت #بوسهایم را پنهان کردم حتی در جیب روی #پیراهن چهارخانه دارت همانی که می گفتی #تو را در چهارخانه هایش جای دادم چه شد کی تو را اسپند #خانه اش کرد #دود شدی به کدام #هوا ، هوایی شده ای آخر یا #خودت #بیا یا باز هم باید خودت بیایی من انقدر محو تو #حرفهای #عاشقانه ات بودم که هیچ کجای این شهر آهنی را بلد نیستم خودت بیا #من_بی_تو حتما #گُم می شوم #پریناز_ارشد
#بعضـۍ وقتـا #قهـر نمیڪنـۍ کـه بـرۍ قهـرمیـڪنـۍ تـا #ببینـۍ چقـــــدر واســـــه #طرفـت #ارزش دارۍ! تـاوقتـۍمیـاد واز #دلـت درمیـاره #عـلاقـت بهـــــش #دو_بـرابـر بشـه اگـه همـه اینـو میفهمیـدن #شبـا هیــــــــــچ ڪـــــس بـا #غصـــــه #نمیخـوابیـــــد امـا حیــــــــــــــــــــف... اینـــــجا #زمیـــــن اســـــت، #قیمـــــت یــــــــــڪ #عشـــــق تـاعشـــــق دیـــــگر یــــــــــڪ قهـــــر #ســـــاده اســـــت!! همین #دیــــــــــــــــــــوید
#زن شناختن نمی خواهد یک #همّت #مردانه می خواهد برای هر لحظه #قربان_صدقه اش رفتن #نازش کشیدن و #دوستش داشتن این #شاه است که #زیبایی ِ #ملکه را به #تصویر می کشد... #یداله_رحیمی
⭐️ هیچ #زنی را نباید !!!! کم #دوست داشت یک زن رایاباید #دیوانه وار دوست داشت ،،، یااصلادوست نداشت کم دوست داشته شدن برای زن ها #مرگبار است. #متفاوت_بیاندیشیم